روزنوشت(عیدانه)

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

1

توی همه ی فیلمایی که بابام از قدیماتوگوشیش داره..من شخصیتی شبیه شخصیت کارتونی برنارد داشتم!

حتی توی یکی از فیلما عموم وبابام طی حرکتی ازمن یه اثر تاریخی میسازن:|

چشامو میبندن بعد یه کمربند میگیرن برام میگن چشم بسته باید هی از روش رد شی وبرگردی و پات بخوره باختی:|

اونوقت کمربند برمیدارن و من رو هوا میرم ومیام:|

وچنان با دقت شلوارمو میگیرم بالا که به کمربند نخوره:|

هنوز میشینن اون فیلم نگاه میکنن و میخندن:|

بله:|

2

برداشتم کتاب میخونم و خیلی با دقت از نکات جالبش نت برمیدارم!واونجایی که منبع میزاره مینوشتم!

بعد از 150صفحه خوندن..نگاه کردم دیدم چرا توی بخشای مختلف این کتاب منبع(همان)هست؟؟

این چه کتابیه؟؟بعد یکم فکر کردم دیدم منظور بخشایی که نوشته (همان) ارجاع به کتاب قبلی که ذکر شده بوده:|

توی دفترم بخش منابع پره از کتاب همان:|

حالا یه (همو)هم هست!وجدانن میدونین چیه بگین من انقدر همو همو ننویسم:)))

3

یه دختره تو آرایشگاه هست..

یعنی من به این بشر یاد بدم اسمم سمیراست نه سمیه جای شکر داره!

انقدر سمیه سمیه میکنه که صاحب آرایشگاهم بهم میگه سمیه!

دیگه صدام میکنن..

فقط میگم هان:|

امروز یه دخترره کلاس ششمی اومده!یه آرایشی یه تیپی!بعد اون دیوانه باز منو سمیه صدا کرد!

اومده جلوم میگه سمیه جون این خط چشم و....خراب نشده؟؟تازه الان استرس گرفتم بنظرم صورتم جوش ریخته..نگاه میکنی؟

:|

سمیه عمته!

من هم سن اینا بودم با مداد ابروی مامانم نقاشی کشیدم مامانم تا دوهفته بام قهر بود!:|بعدا فهمیدم برا نقاشی نبوده!

+برای مناسبت عید چیز دیگه ای بنظرم نرسید!خوش به حال اونایی که مشهدن!:)التماس دعا

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 0:56
برچسب‌ها :