شب نوشت(فان طور) | بلاگ

شب نوشت(فان طور)

تعرفه تبلیغات در سایت

1

اومدیم بازار عموم میگه:عمو بخر

+چی بخرم عمو؟

_نمیدونم فقط بخر:|

2

رفتیم یه مغازه وسایل خونه من عقب وایسادم گویا زن عمو ومامان داشتن بحث میکردن چی برای من بخرن!

دخترعموم میگه:توبرای جهازخریدن خودت نظر نمیدی؟؟

من؟:/

ولی یه حوله براخودم خریدم^_^

حوله آشپزخونست شبیه لباس بچه گوگولیه^_^

یه مانتوام خریدم,سه مدل پوشیدم هرسه تاش بهم میومد,ولی ازونجایی که فردامیریم قشم دیدم عقلانی پلای پشت سرم خراب نکنم:)))گرچه بابام گفت هرسه تاشو بردار اونجام خواستی بخر,ولی در دیزی بازه...

3

خدایی این هندیا توی یک فیلم اشک آدمو در نیارن,میمیرن؟؟

نه وجدانن میمیرن؟:|

4

رفتیم یه جا سوال بپرسیم من دست تو دست پدر باچادر..

یه خانومه بود تقریبا میشه گفت بولیزشلواری با آرایش عروس:|

تامارو دید سرشو کرد تو گوشیش که بی محلی کنه..

بابا:روزبه خیر خانوم

نگاه نکرد!

من:خانوم ببخشید

بازم محلمون نداد پاشو انداخت رو اون یکی پاش,خیلی بهمون برخورد که

داداشم:هوییی!!

با اخم نگامون کرد:دی

خب از اول رو در اطلاعات میزدید چطوری صداکنیم سرکار خانومو,بد خورد تو پرش ولی:)))

البته بابا بعدش داداش نصیحت کرد بسی..ولی من که ذوق کرده بودم:دی بنظرم بابام خیلی بدش نیومد ازبرخورد داداشم ولی:))

نوشتفان,...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 16:29