ازیناست که میگم نخونید:)

متن مرتبط با «مردی که به زانو درآمد» در سایت ازیناست که میگم نخونید:) نوشته شده است

این پست شاید به زندگی متاهلیت کمک کنه

  • نیلوبلاگ

    من بنا به شرایط کارم و ارتباطم با خانوم ها صحبت و درد ودل های زیادی میشنوم.. یعنی به واسطه کارم اون تایمی که مشتری پیشمه برای اینکه کلافه نشه حرف میزنه باهام غالبا.. میخوام بگم طی این سه سال  درد ودل خانوم ها و دل شکستگی و گلایشون از همسراشون توی سه حوزه خلاصه میشه که به ترتیب اولویت میگم! تشکر نکردن و نادیده گرفتن زحمت هاشون.. کمتر خانومی دیدم که ازین موضوع دلگیر نباشه... خیلی هاشون میگن ما قید کمک هم زدیم فقط دلمون خوشه به قدر دانی به یه عزیزم میدونم چقدر زحمت کشیدی، غالبا چی میگن م...

    ادامه مطلب
  • حس باخت(رمز فقط به دوستانی که بشناسم داده میشه)

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • شاید بعدها به خودتون بگید کاش میدونستم

  • نیلوبلاگ

    این چندوقت با اضطراب زیادی دست و پنجه نرم کردم و دو هفته است که جلسات مشاورمو با کلی تاخیر شروع کردم.. ریشه اضطراب هام آینده است و برنامه هایی که نتونستم با سرعتی که میخوام به جایی برسونم..هدف هایی مثل رسوندن کارم به یک نقطه امن شغلی که بتونم بعد از اقدام برای بارداری کارم رو به صورت دیگه ای حفظ کنم و مجبور نشم حرفه ای که براش زحمت کشیدم بزارم کنار و به امید اینکه مدت طولانی بعدش از منفی صفر شروع کنم... شرایط اقتصادی جامعه اضطراب هایی که بخاطر تصور خونه نشینی و مسائل مالی سراغم میومد و... حالا ش...

    ادامه مطلب
  • قشنگ اینه که...

  • نیلوبلاگ

    این چندوقت انرژی منفیم زیاد شده و خودم حس میکنم  باید یه تکونی به خودم بدم چقدر خوبه که ادم انرژی مثبت خوبی داشته باشه.. خیلی وقتا مشتری ها این حسو بهم دارن ولی بعضیا خیلی خوبن... یه مغازه هست همیشه میریم ازش کفش بگیریم فروشنده اش یه اقای جوون ورزشکار ک به شدت خوش برخورد و محترمه.. امروز رفتیم برا همسر کتونی بگیریم متوجه شدیم گوشه ابروش یه زخم خیلی بد ترمیم شده هست که چندماه پیش نبود.. زخمه معلوم بود خیلی شدید  بوده و نصف ابرو کامل برده همسرم بهش گفت بلا دور باشه: گفت: بلا که دوره قطعا...

    ادامه مطلب
  • به خودت زهر نریز

  • نیلوبلاگ

    انسان وقتی صبح با قلبی گرفته بیدار می شود و مجبور است قبل از این که بخوابد پانزده ساعت وقت کشی کند!   دیگر آزادی به چه دردش میخورد؟!   سن عقل ژان پل سارتر +افتادم تو تله کمال گرایی مفرط. وانقدر تنده که باعث کندتر شدن حرکتمم شده.. و انقدر شدیده که فقط همه چیز رو ازار دهنده میکنه و از حالت کمال گرایی موثر و سودمند خارج شده.و به افسردگی منفعل تبدیل شده.. البته که وضعیت مملکت هم بی تاثیر نیست.. دلم میخواد با بیخیال با دلخوشی بیشتر زندگی کنم به قولی: تو بی خودی این قدر به خودت زهر نری...

    ادامه مطلب
  • به عبارتی:دیگی که برای من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه!

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم شما هم متوجه شدید یا نه ؟ اما این روزا یه سطح شدیدی از خودخواهی و بی مسئولیتی بین مردم به وجود اومده. بی توجهی به قوانین شهروندی، عدم رعایت حقوق اجتماعی، رانندگی های وحشتناک و... به عبارتی بیخیالی کامل به مسائل اجتماعی که رفاه سایرین رو در بر میگیره... شمارو نمیدونم اما چند وقته این مسئله زیادی برام بولد شده و تنها دلیلی که بهش میرسم آدم های سرخورده ای که برای خیلی چیزاها دوندگی کردن و دیدن نتیجه ای نداره.. و به عبارتی حس میکنن اب از سرشون گذشته لذا ما که داریم غرق میشیم جهنم بقیه.. یه چ...

    ادامه مطلب
  • هرکس که نداند و بداند که نداند...

  • نیلوبلاگ

    بعضی وقتا از گذر عمر میترسم، از پا به سن گذاشتن میترسم.. به خودم میگم نمیدونم بعضی چیزا تو ذات آدمه یا نتیجه گذرسنه.. بعضی رفتارای آدم هارو میبینم واقعا تاسف میخورم.. کینه دوزی، دلخورشدن و بحث کردن سر چیزای الکی، پشت سر این و اون حرف زدن خاله زنک بازی و منم منم کردن... خدا کنه درست سر بزنگاه بتونیم مچ خودمونو بگیریم... نشه و بگذره ونفهمیم شدیم یکی بدتر ازونایی که ازشون بدمون میومد.. یا اونقدر غرق بشیم که با همه این اخلاقای بد همچنان فکر کنیم خیلی ادمیم و بقیه بدن بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اگر بشناسمتون رمز میدم بهتون:)

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • اعتماد به نفس

  • نیلوبلاگ

    1 آقا پست قبل دوست نداشتم کلی منتظر کامنت بودم نیومدین بعد میگین چرا ما فرار مغز ها داریم خب دریابید منو:| 2 حقیقتا دلم میخواد من سه سال پیش پاشه بیاد یه لگد هوارم کنه بلندم کنه یه هل بده ازین وضع درام... اه اه البته خیلی هم دلم میخواد یه چی بزنم روشن شم:دی منظورم یه ب کمپلکسی نوروبیونی چیزیه...

    ادامه مطلب
  • اینجوری تبریک میگن(رمز به دوستانی که بشناسم داده میشود:))

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • دختری که رهایش کردی

  • نیلوبلاگ

    xa0 خواستم براتون از لذت خوندنش بگم، که بنظرم اومد همین کافیه:) من که دوست داشتم. xa0 می دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشت می سپری؟ یه جورایی بهت خوشامد می گه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشت...

    ادامه مطلب
  • عرض کنم خدمتتون که

  • نیلوبلاگ

    xa0 سلام دوستان شبتون بخیر امیدوارم درکمال صحت و سلامت به سر ببرید این مدتی که گذشت به دلایلی مجبور به قطع ارتباط با تقریبا همه ی دوستان شدم.. یه سری اتفاقات پیش اومد که شکر خدا تا اینجا که بخیر گذشت.. ...

    ادامه مطلب
  • آن حبابم که نفس تازه کند می میرد..

  • نیلوبلاگ

    شب ها بی اندازه بی رحمن.. بعضی وقتا جوری قلبم خالی میشه که حس میکنم شاید برای لحظه ای یادش رفته بتپه.. یا مغزم از فشار این همه فکر انقدر درد میکنه و سرم داغ میشه که تو ذهنم میبینم خون از گوشام داره م...

    ادامه مطلب
  • تو همانی که رگ خواب مرا میدانی

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • بی بها

  • نیلوبلاگ

    xa0 خواب نمیبرد مرا یار نمیخردxa0مرا مرگ نمیدرد مرا آه چهxa0بی بها شدم ... xa0 +جدا فاز اینایی که میان میخونن میگن عالیه چیه؟:) +بله..خوش باشین...

    ادامه مطلب
  • آن حبابم که نفس تازه کند میمیرد

  • نیلوبلاگ

    xa0 دلم به رنگ اناری پر از بهانه شده هزار بار شکسته، هزار دانه شده xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • پهلوانی پنبه ای..

  • نیلوبلاگ

    xa0 نه فضیلم نه امنم! عاق شده ای هستم بی وزن.. پهلوانی پنبه ایم که بعد از جدا جدا شده الیافم، "حلاج" شده ام......

    ادامه مطلب
  • ارادتمند بهارنارنج

  • نیلوبلاگ

    1 زیر پستی که زن از کشتن دخترش برای جلوگیری از کشته شدن جوانان دو قبیله صحبت کرده است شخصی نوشته: زیاده روی در دین یعنی همین حالا سوالاتی که مطرح میشود این است اینکه خود زن گفته بخاطر رسوم قبیله است ...

    ادامه مطلب
  • به وقت شام یا دورهمی وبلاگی؟!

  • نیلوبلاگ

    همینطور بی مقدمه بگم ک پوشیدم که به سانس ساعت4 قرارم با مریم برسم! پسر خالم بود نشستم کنارشون گفت:میخوای با خاله بیام برسونمت هوا داغه،میری دانشگاه؟؟ گفتم نه سینما،که گفت سینما؟؟؟پس باهمون تاکسی برو:|:)) خلاصه بلاخره رسیدم مریمو دیدم و رفتیم فیلم ببینیم خب فیلم به وقت شام غمگین بود..من تمام مدت خیره شده بودم و تماشا میکردم و به فین فین مریم گوش میدادم وبه دو...

    ادامه مطلب
  • بهارنارنج را چگونه میپندارید؟

  • نیلوبلاگ

    راستش دیروز که مریم دیدم یه بحث جالب پیش اومد که وسوسم کرد نظر شمارو هم بدونم. مریم اولین حرفی که راجع به تصورش از من گفت این بود که:خیلی ازونچه تصور میکردم خوشکل تری! راستش با اون خیلییییی که گفت تو دلم گفتم مگه منو چی تصور کرده بود؟:| گذشت و گذشت تا مریم دلو زد به دریا گفت اوایلی که وبت میومدم اصلا ازت خوشم نمیومد،بنظرم یه دختر افاده ای بودی که میخواست ت...

    ادامه مطلب