در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : این پست شاید به زندگی متاهلیت کمک کنه و حس باخت(رمز فقط به دوستانی که بشناسم داده میشه) و شاید بعدها به خودتون بگید کاش میدونستم و تنزل یا؟ و قشنگ اینه که... و پشت هر زن قویی یه مرد حامی بوده!(اقایون بخوانند) و نیازمند طراح و برای چی زنده اید؟ و به خودت زهر نریز و به عبارتی:دیگی که برای من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه! و از هر دری سخنی... و سزار بی ن.... و اگر بشناسمتون رمز میدم بهتون:) و من این روزها و شب خسته و من خسته تر از شب و نمیدانم چه میخواهم بگویم.. و خود بخوان حدیث مفصل و هفته ای یه رو
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
ازیناست که میگم نخونید:) دسترسی پیدا کنید
من بنا به شرایط کارم و ارتباطم با خانوم ها صحبت و درد ودل های زیادی میشنوم..
یعنی به واسطه کارم اون تایمی که مشتری پیشمه برای اینکه کلافه نشه حرف میزنه باهام غالبا..
می خوام بگم طی این سه سال درد ودل خانوم ها و دل شکستگی و گلایشون از همسراشون توی سه حوزه خلاصه میشه که به ترتیب اولویت میگم!
تشکر نکردن و نادیده گرفتن زحمت هاشون..
کمتر خانومی دیدم که ازین موضوع دلگیر نباشه... خیلی هاشون میگن ما قید کمک هم زدیم فقط دلمون خوشه به قدر دانی به یه عزیزم میدونم چقدر زحمت کشیدی،
غالبا چی میگن میگن انقدر ساله با شوهرمون زندگی کردیم با همه چیش ساختیم ولی هنوز فکر میکنه اگر یه دستت درد نکنه بگه من پررو میشم!
یا خانم های شاغلی که میگن خسته از سرکار میایم و آشپزی و کار خونه و... ولی دریغ از یه تشکر کلامی دریغ ازینکه متوجه خستگیمون بشن.. وقتیم میگی بابا منم سرکار بودم میگن تو خانم خونه ای فرق ...
ادامه مطلب برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب...
ادامه مطلب این چندوقت با اضطراب زیادی دست و پنجه نرم کردم و دو هفته است که جلسات مشاورمو با کلی تاخیر شروع کردم..
ریشه اضطراب هام آینده است و برنامه هایی که نتونستم با سرعتی که میخوام به جایی برسونم..هدف هایی مثل رسوندن کارم به یک نقطه امن شغلی که بتونم بعد از اقدام برای بارداری کارم رو به صورت دیگه ای حفظ کنم و مجبور نشم حرفه ای که براش زحمت کشیدم بزارم کنار و به امید اینکه مدت طولانی بعدش از منفی صفر شروع کنم... شرایط اقتصادی جامعه اضطراب هایی که بخاطر تصور خونه نشینی و مسائل مالی سراغم میومد و...
حالا شاید بگید اینا چه ربطی به ما داره که نوشتی کاش میخوندیم؟
ازینجای داستان!
من از همون قدیم خیلی به اطرافیان نگاه میکردم و زندگی ها وچالش هایی که داشتن رو تحلیل میکردم..
حقیقتا کار خونه هیچوقت تمومی نداره! یه روند فرسایشیه! میگی چرا؟
یه پازل یا دومینو یا حتی ازین سازه های دست ساز درنظر بگیرید که می...
ادامه مطلب قبلا ها اصلا.. هیچوقت حسرت داشته های احدی رو نمی خوردم...
اگر همکلاسی هام با گوشی های بزرگ و گوشی تاچشون بهم پز میدادن.. منم گوشی از دور گذشته تاشومو میگرفتم جلوشون و با خودکار و مداد مغزی و انگشت کلیداشو میزدم و میگفتم مال من تاچ تره.. و بهشون میخندیدم.
یا وقتی دبیرستان از روزبه روز یه جفت کفش خریدم ۳۰ تومن و دوستم کفش برند یه تومنی خریده بود با دوستام مسخره بازی راه انداخته بودم و میگفتم جمع کفشای ما یک میلیون سی هزار تومنه!
یا وقتی سمند ما۸ تومن بود و ماشین دوستام مزدا۳ سی میلیونی(گفتن این اعدادم مثل جوکه!) هیچوقت هیچوقت دلم نخواست جای کسی باشم..
حتی یکی دوبار هم برای تغییر ماشین مخالفت کردم چون دایی و خاله هام زندگی معمولی داشتن و نمیخواستم دخترخاله و دایی هام حس کنن من یه تافته جدا بافته ام...
اما چند وقته سر دوتا قضیه حس کردم خیلی عوض شدم
حالم ازین قضیه بده که چرا اینجوری شدم.....
ادامه مطلب این چندوقت انرژی منفیم زیاد شده و خودم حس میکنم باید یه تکونی به خودم بدم
چقدر خوبه که ادم انرژی مثبت خوبی داشته باشه.. خیلی وقتا مشتری ها این حسو بهم دارن ولی بعضیا خیلی خوبن...
یه مغازه هست همیشه میریم ازش کفش بگیریم فروشنده اش یه اقای جوون ورزشکار ک به شدت خوش برخورد و محترمه..
امروز رفتیم برا همسر کتونی بگیریم متوجه شدیم گوشه ابروش یه زخم خیلی بد ترمیم شده هست که چندماه پیش نبود.. زخمه معلوم بود خیلی شدید بوده و نصف ابرو کامل برده
همسرم بهش گفت بلا دور باشه:
گفت: بلا که دوره قطعا خیره همه چی
انقدر ازین جوابش خوشم اومد که با خودم گفتم دمت گرم مرد!
چندوقت پیش داشتم به تفاوت نگاه آدما و زندگیشیون فکر میکردم یه مثال خیلی ساده و دم دستی پیدا کردم
مادر بزرگ پدریم میشه گفت وزنش بالاست چندین ساله عصا به دسته فشار خون داره ولی سال هاست تنها زندگی میکنه و خوب میخوره و حسابی به خوراکش...
ادامه مطلب صادقانه به عنوان یه زن بگم: با زن جماعت کار کردن خیلی سخته اما بزارید یه چیزایی رو بهتون بگم..
من از همون زمان مجردی به خانم ها و روابطشون با همسرشون خیلی دقت میکردم..
۱.من زنای زیادی دیدم که قدرت تصمیم گیری و انتخاب برای خودشون در خرید یک جفت کفش هم نداشتن و منتظر بچه هاشون یا دیگرانی بودن که براشون انتخاب کنن و به اتفاق همه این زنا که من دیدم افرادی بودن که بخاطر انتخاباشون در گذشته از طرف همسرشون تحقیر یا شماتت شدن!
۲.من خیلی زنا رو دیدم که دیگه شجاعت پشت فرمون نشستن نداشتن چون بعد از یک تصادف یا مورد اینجوری انقدر سرکوفت شنیدن یا استرس و حس عدم توانایی از همسرشون بهشون تزریق شده که دیگه تا ماشین میبینن دست و پاشونو گم میکنن
۳.یه مشتری داریم که وضع مالی خوبی دارن و معلومه از لحاظ مالی در رفاهه،ولی به شدت حساس و توداره،این خانم اگر در دو جمله اول نتونه منظورشو بهت بفهمونه(مثلا یه شنیون ...
ادامه مطلب شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align=""> ...
ادامه مطلب 1سلام و درود ...
ادامه مطلب انسان وقتی صبح با قلبی گرفته بیدار می شود
و مجبور است قبل از این که بخوابد پانزده ساعت وقت کشی کند!
دیگر آزادی به چه دردش میخورد؟!
سن عقل ژان پل سارتر
+افتادم تو تله کمال گرایی مفرط. وانقدر تنده که باعث کندتر شدن حرکتمم شده.. و انقدر شدیده که فقط همه چیز رو ازار دهنده میکنه و از حالت کمال گرایی موثر و سودمند خارج شده.و به افسردگی منفعل تبدیل شده.. البته که وضعیت مملکت هم بی تاثیر نیست.. دلم میخواد با بی خیال با دلخوشی بیشتر زندگی کنم به قولی:
تو بی خودی این قدر به خودت زهر نریز.
تمام می شوی.
مگر آدمیزاد چیست؟
می گویند از سنگ سخت تر است، اما از گل هم نازک تره.
تو خودت را کاهیده ای!
کلیدر محمود دولت آبادی ...
ادامه مطلب نمیدونم شما هم متوجه شدید یا نه ؟
اما این روزا یه سطح شدیدی از خودخواهی و بی مسئولیتی بین مردم به وجود اومده.
بی توجهی به قوانین شهروندی، عدم رعایت حقوق اجتماعی، رانندگی های وحشتناک و...
به عبارتی بیخیالی کامل به مسائل اجتماعی که رفاه سایرین رو در بر میگیره... شمارو نمیدونم اما چند وقته این مسئله زیادی برام بولد شده
و تنها دلیلی که بهش میرسم آدم های سرخورده ای که برای خیلی چیزاها دوندگی کردن و دیدن نتیجه ای نداره..
و به عبارتی حس میکنن اب از سرشون گذشته لذا ما که داریم غرق میشیم جهنم بقیه..
یه چیزی تو مایه های عنوان پست..و لین منو خیلی میترسونه ...
ادامه مطلب این روزا شبیه یه توفانه، که راحت میتونه از ریشه درت بیاره..
احساس بی ریشه بودن خیلی حس بدیه.. اینکه خودتو وسط شلوغی گم کنی..
کلافگی حس بدیه...
امیرحسین دوسالشه مریض شده بود مطب دکتر حالش بد بود کوفته بود ولی نمیخواست به این کوفتگی تن بده ولی نمیدونست چجوری؟
داد میزد آخه من چیکار کنم؟؟؟
کلافگی بنظرم این شکلیه. مدت هاست اینجور وقتا خودمو امیرحسین دوساله ای میبینم که کلافه است و نمیدونه باید چیکار کنه..
امروز سالن بحث ظلم به اسم اسلام بود یکی میگفت نرید مراسما تا اینا اینو تو بوق و کرنا نکنن.. گفتم به این فرمون پیش بریم بخاطر اینا باید کل اعتقاداتمومو ببوسیم بزاریم کنار پس!نمیشه که..
فکر مهاجرت فکر عجیبیه شبیه چاقو دوسر تیزه شبیه همون کلافکی اخه من چیکار کنم..
یه سرش فکر آینده آرامش بیشتر و پیشرفت و بچه آینده و... است، یه فکرش اما خانواده.. تصور دور شدن از خانواده و هزار فکر دیگه همین ...
ادامه مطلب سلام سلام از اونجایی که کلی نوشتم و با یه اشاره بیان جان همش پرید ترجیح دادم با ریکوردر گوگل صحبت کنم تا اون برام همه چیز را تایپ کنه
و امیدوارم که خوانا باشه.
میخواستم براتون راجع به قضیه این چند وقت ها و سرویس شدن دهن مبارک صحبت کنم هرچی با خودم فکر می کنم میبینم که طی سه سال گذشته سه بار شدیداً حال و روزم خراب شد و کارم به بیمارستان کشید و در پس پرده هر سه تایی اونا یه سزاار بود اولیش برمیگرده به زمانی که با همسر رفتیم ولیعصر و یکی از کافه های پشت دانشکده هنر سزار گرفتیم چشمتون روز بد نبینه من مسموم شدم و حال و روزی داشتم که نگم براتون
دومین مورد برای جمعه پارسال همین موقع ها بود که از محل کار رفتم میخوش یه دونه پیتزا گرفتم و از اونجایی که هوس سزار کرده بودم یه دونه سالادسزار گرفتم چند قاچ از سالاد خوردم اما سردرد شدیدی گرفتم گفتم یه چرت میزنم تا سرم بهترشه و بعد برسم خدمت سزار اما سردر...
ادامه مطلب برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
...
ادامه مطلب این روزای من شده غصه..
استرس..ترس، ترس،ترس...
معده درد، حالت تهوع.....
ادامه مطلب این روزا دستم به نوشتن نمیره..
چندبار تصمیم گرفتم پست بنویسم ولی به محض موکول کردنش به وقت دیگه دیگه حوصلشو نداشتم!
این روزا حتی دغدغه های دیگران هم دیگه برام جالب نیست...حتی عصبیم میکنه
حرفاشونو میخونم یا میشنوم و میگم خب که چی؟
الان من چی بگم؟
و غالبا سکموت میکنم
دیروز به الف که آهنگه "بارون اومد و یادم داد" افتاده ورد زبونش برای بار چندم گفتم نخون میری رو اعصابم
واخر وقت که داشتم جمع میکردم و صداش شنیدم گفتم چند بهت بدم دیگه دهنتو ببندی؟
حقیقتا فکر میکنم این روزا حوصله صداشو هرچی که بخونه ندارم
من زیاد گریه نمیکنم یعنی گریه هام بی صداست بغض و اشکه از بچگی همین بوده.. تو سکوت در خفا بی صدا..
انقدر که دفعات گریه های بلندم محدوده و برای همین تقریبا تک تکشو یادمه..
ولی امروز تا سالن ماسک زدم و عینک افتابی گذاشتم, شیشه هارو هم دادم بالا..
و تا خود سالن بلند گریه ک...
ادامه مطلب قلبم داره چند تیکه میشه...
نشستم بین الحرمین هراز چندگاهی گریه میکنم تا یکم دردم سبک شه..
یه تیکه از قلبم حرم امام حسینه یه تیکه دیگه اش حرم حضرت ابوالفضل...
یه تیکه دیگه اش خیلی آزرده است احساس غربت شدید داره..
به زبونم میاد بگم بریم..
ولی بغض امونمو میبره میگه نگاه کن.. یه عمر منتظر بودی یه روز بیای اینجا.. قلبم داره تیکه تیکه میشه..
برم آتیش میگیره و میسوزه هستم داره هزار تیکه میشه...
شنیدی میگن درد بی درمون... نشستن و نگاه کردن میون بین الحرمینه..
+یادداشت به وقت ۱۷شهریور ۱۴۰۱ بین الحرمین ...
ادامه مطلب چندروز پیشا با یکی از مشتری هام صحبت میکردم..
میگفت سمیرا جون میدونی حسم به فلانی چجوریه؟ رفتاراش یه جوریه انگار خیلی سعی میکنه نشون بده آدم ریلکس، کول و به قولی جنتلمنیه..
ولی آخرش هرکارم کنه یه جا از دستش در میره و خودشو نشون میده..
امروز داشتم به حرفش فکر میکردم دیدم اا چقدر این مصداق خیلیاست..حالا تو زمینه های مختلف
+خون میچکد از دیده در این کنج صبوری.. ...
ادامه مطلب ۱
دیشب توی قطار یه فیلم جالب گذاشته بودن که خب از نیمه فیلم رو دیدیم ولی کلیت فیلم از همونجا متوجه شدم..
توی این فیلم میاد تقابل دو نگاه به زندگی نشون میده که اولیش قالب اصلی زندگی هممونه، نگاه اولش نگاه کارمندیه، سر تایم بیدارشی سر تایم بخوابی استرس کار همه چی رو برنامه، همه برنامه ریزی ها بر اساس کار، بچم یه روز از درسش نیافته درسخون باشه معدل اول باشه و....
و بعد نشون میداد چقدر این چهارچوبای الکی مارو از لذت زندگی محروم کرده! چقدر غرق زندگی منضبط کارمندی هستیم و از لذت و هیجان زندگی دوریم!
آخر فیلم یه دیالوگ قشنگ به این مضمون بود: همه ما وقتی جای هستیم که بهمون خوش میگذره و کنار عزیزانمون هستیم فکر میکنیم چیزی نیست و بازم تکرار میشه، درحالی که شاید اینبار آخرین بار باشه! من زنمو کنار این دریاچه از دست دادم و این آخرین باری بود که خوشحال بودم...
۲
روحیه ریسک پذیری خیلی خوبه، روح...
ادامه مطلب وسط بحثو دعوا یهو میگفت
_منم!
راستش اونقدری سرگرم گله و لجبازی بودم که توجه نمیکردم در جواب همه حرفام فقط میگه منم
حواسم نبود اصلا بپرسم یعنی چی منم؟
بدتر حرصی میشدم و آتیش معرکه بالا میگرفت و کار میرسید به اونجا که نباید!
یبار اما وقتی گفت منم، دیگه سکوت نکرد داد زد : منم!
اینکه داری باهاش میجنگی منم!
دشمن نیست، غریبه نیست، رهگذر کوچه خیابونم نیست!منم!
نه شمشیر دستمه نه سنگر گرفتم جلوت، نه قراره باهات بجنگم!
میبینی دستام بالاست؟تسلیمم!
نه از ترس و نه بخاطر ناحق بودنم،فقط به حرمت عشقی که توگاهی از یاد میبریش
یه وقتایی اگر سکوت نمیکنم برای این نیست که حرفی واسه گفتن ندارم
فقط برای اینه که حالیمه قرار نیست خراب کنم چیزی رو
یادم نمیره اونی که جلوم وایساده تویی
ولی تو انگار یادت میره اینی که داری زخم رو زخمش میزنی، زخم زبونش میزنی منم!
میفهمی؟ منم!
+طاهره اباذری هریس ...
ادامه مطلب اومدیم یه جایی دوتا پلاستیک شکلات دادن دست دوتا بچه تخس با یه ضربی میکوبن.. بابا اینا اشتباه گرفتن این مشتارو باید حواله اسرائیل اشغالگر کنی بچه جون
مگه حمله چریکی اینجاست اینجور پرت میکنی چرا مادر پدرا توجیه نمیکنن بچه هارو...
ادامه مطلب عیدتون مبارک ماه رمضان هم داره میاد و به به... همیشه عاشق ماه رمضان بودم البته تا قبل حلولش...
ادامه مطلب 1
آقا پست قبل دوست نداشتم کلی منتظر کامنت بودم نیومدین بعد میگین چرا ما فرار مغز ها داریم خب دریابید منو:|
2
حقیقتا دلم میخواد من سه سال پیش پاشه بیاد یه لگد هوارم کنه بلندم کنه یه هل بده ازین وضع درام... اه اه
البته خیلی هم دلم میخواد یه چی بزنم روشن شم:دی منظورم یه ب کمپلکسی نوروبیونی چیزیه...
ادامه مطلب چند وقت پیش رفتم دکتر پوست و بهم گفت برای فلان کار حتما یه جلسه بیا برای کربوکسی موثره هزینه ایم هم نداره ۵۰تومن. دیروز تصمیم گرفتم برم با مامان دیدم سیصد تومنی دارم و حالا ۵۰ تومن برا زیباییم طوری نی...
ادامه مطلب
درحالی که با یه حس سرماخوردگی خفیف که امیدوارم برام مشکل ساز نشه نشستم و ستاره های روشن رو نگاه میکنم کشیده میشم به دو سه یا چهار سال پیش بیان..
حس و حال و هوای دوستامون، داستان هامون..
میدونی یاد چ...
ادامه مطلب برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
...
ادامه مطلب برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
...
ادامه مطلب چند وقت پیشا چالشی برگزار شد از ایدش خوشم اومد و تصمیم داشتم اولین فرصت اجراش کنم. پس میخوام خودمو توصیف کنم
اول از همه: یک همیشه محافظه کار سختگیر
آدمیم که از نظرم حریم واژه ای که به همه ابعاد زندگ...
ادامه مطلب به دعوت دوست عزیزم بانوچه کلی فکر کردم که راجع به چه کتابی بنویسم در آخر تصمیم گرفتم خلاصه ی چند تا از کتاب هایی که دوست داشتم رو بهتون بگم
جستارهایی در باب عشق
دیدن ورای آدم ها آسان است ولی ما را به ...
ادامه مطلب برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
...
ادامه مطلب مطلب گاهی نیلوبلاگ دلم میخواهد
بگذارم بروم!
بی هرچه آشنا...
گوشه دوری گمنام
حوالیِ جایی بی اسم
گاهی واقعا خیال میکنم
روی دست خدا مانده ام..
خسته اش کرده ام!
سیدعلی صالحی...
ادامه مطلب