ازیناست که میگم نخونید:)

متن مرتبط با «نوشت» در سایت ازیناست که میگم نخونید:) نوشته شده است

بعد از مدت ها روزنوشت

  • نیلوبلاگ

    1 دیروز یه خانومه دوبار اومد تا لیوان ابشو تو سطل کوچیک کنار میز ماخالی کنه و هر دوبار وقتی دید ما داریم تو تخم چشماش نگاه میکنیم یه ذره دودل شد و بعد منصرف! یعنی میخوام بگم یجوری مردم بی مسئولیت و بی رحم شدن در قبال دیگران که مثل اینایی کوچه یه طرفه خلاف میان تو تخم چشات زل میزنن و منتظرن تو از سر راهشون بری عقب! و میدونید این خیلی بده.. خیلی! 2 من نمیدونم کدوم پیج های اب دوغ خیاری یا افکار روشن فکریه! جدید به یه سریا گفته میتونن در قالب رک بودن انواع قضاوت وبرچسب رو به افراد دیگه داشته باشن اونم وقتی کسی ازشون نخواسته؟ اصلا کی به اینا توهم اینو داده که اینا در حدی هستن که بخوان زندگی و افکار یه نفر دیگه رو تحلیل کنن؟ بچه جان تو نهایت بتونی بگی بنظر من بهتره اینجوری فکر کرد تازه اونم اگر ا...

    ادامه مطلب
  • شب نوشت سوسکی

  • نیلوبلاگ

    یه چندوقت بود از چاه سرویس بهداشتی یه نوع سوسک میومد بالا ازین سوسک فاضلابای زشت با این تفاوت که این لعنتیا انگار نسخه ارتقا داده شدشون بودن از هر سطح صافی بالا میومدن و انگار آب شش داشتن، کاری که ا...

    ادامه مطلب
  • و بعد از مدت ها،روزنوشت

  • نیلوبلاگ

    1 دوشنبه شب عروسی دختر عمم بود رفتم پیش مادر بزرگم گفتم سلام مادربزرگ خوبی؟ گفت سلام عزیزم خوبی نینیتون چطوره؟گفتم جانممم؟گفت نینی تو راهی؟ خودمو معرفی کردم و بعد تو افق محو شدم، فکر کردم با عمم من...

    ادامه مطلب
  • شب نوشت ،برعکس اختتامیه چی بود؟:|(همون) سال

  • نیلوبلاگ

    1 فقط میخوام بگم انقدر رسوای عالم شدم که اومدم سفره پاک کنم پسرخالم به زور اصرار که بده من پاک کنم و منم انکار که نه زشته خلاصه بعد کلی کش مکش گفت میخوای سفره پاک کنی که نبرنت ظرف بشوری؟ من +آره لع...

    ادامه مطلب
  • روز نوشت(وی خیلی نوشت!:|)

  • نیلوبلاگ

    1 داداشم ویروس گرفته ویروس بدیم هست ظاهرا خوب شده،ولی ذره ای رعایت نمیکنه تهدیدش کردم که وای به حالت من بگیرما! ولی کو گوش؟خودش توی یکی دو روز3کیلو آب رفت بعد همه جا میگه خواهرم بهم میگه: الاغ به الا...

    ادامه مطلب
  • اسمشو بزارم روزنوشت یا زشته؟:|

  • نیلوبلاگ

    1 ربات های گوشیا چه چشم سفید شدن بهش میگم نظرت درمورد ازدواج چیه؟ میگه: I am still waiting for the right electronic device to steal my heart من:| 2 درحالی که سرفه میزنم دلمو میگیرم و میگم آخ میگه دق...

    ادامه مطلب
  • شب نوشت+link

  • نیلوبلاگ

    1 تو خط نشسته بودیم با زینب داشتیم از گلزار برمیگشتیم..انقدر شلوغ بود که یهو زینب یاد یه اهنگ افتاد یه تیکشو خوند که من گفتم نه این قشنگ تره!وشروع کردم خوندن با صدای اروم،که زینبم شروع کرد،صدامون رو فقط اونایی که تا یک متریمون بودن میشنیدن همونجور که میخوندیم چند نفر برگشتن نگامون کردن و لبخند زدن.. وقتی تموم شد دوتا خانمی که جلومون نشسته بودن دست زدن و گ...

    ادامه مطلب
  • غر نوشت

  • نیلوبلاگ

    1 من هرچقدر هم خودمو خفه کنم و بخورم چاق تر نمیشم:|رو50مونده!چرا؟ چون هر روز کلی راه میرم پاشنه هام سابید تو کفش:| هرچی به گوش بابا میزنم فقط سرتکون میده:| 2 دیگه نمیگم فلانی میای! خودم پامیشم میرم تنهایی آیس پک..مسجد..سلف آزاد..فست فوود..خرید و. قطعا دسته جمعی بیشتر مزه میده ولی چقدر بگی و نیان؟ 3 دوستام بهم میگن تو ضدحالی..همش انرژی منفی میدی!براهمین ...

    ادامه مطلب
  • روز نوشت+عکس

  • نیلوبلاگ

    دیشب با دخترخاله و پسرخاله وداداش(2.4.15ساله)کلی بازی کردیم! خوابیدیم ساعت3:45بیدار شدم میگم چرا اذان نگفت بعد که ساعت دیدم هنگ کردم!نمیدونم الان خوشحال شم یا گریه کنم!چراشوبگذریم.. بعد صبح دیدم شکوفه های حیاط مادر بزرگ دارن چشمک میزنن! منم کاپشن داداش و پوشیدم و...:دی ببینید چه هنرمندیم^_^ البته عکسا افکت دارن..دادم عکسارو خاله ببینه نشون پسرداییم داد اونم...

    ادامه مطلب
  • حیوان نباشیم(غر نوشت شدید ازنوع عصبی!)

  • نیلوبلاگ

    ادمی نیستم که رو بندازم.. واگر رو بندازم کلی معذبم و به کسی رومیندازم که خیالم راحت باشه بد برخورد نمیکنه! با کلی دنگ و فنگ عمه قبول کرد مدلم بشه!انقدر پول داره که بره بهترین جا و براش مهم نباشه مدل من شدن! دوبار سر کارای دانشگاهم به لطف اونا درس گرفتم وگرنه کلی دوندگی بود و اخرش هیچی! اول مربی گفت عصرارو راه میندازیم به عمه گفتم عیب نداره عصر اخر سال میبرمت...

    ادامه مطلب
  • شب نوشت..

  • نیلوبلاگ

    1 یجووووری همه دوستام پیام میدن ابراز احساسات و دلتنگی میکنن که میگم نکنه قراره بمیرم؟:| نمیخواااااام صلوااات لطفا 2 فردا انتخاب واحد دارم..تمام اهل خونه و دوستان کچل کردم!یه وعضی ..یه میزنم لهت میکنم ته نگاه همشونه! یه صلوات بفرستین 3 عمری باقی باشه 18ام عازم مشهدم..چندشب پیشا یکی از اشناها خونمون بود بحث مشهد شده بود مامانم گفته بود اره سمیرا دلش میخواد بیاد..زنگ زد پس فردا به مامان گفت میخواد بیاد؟منم گفتم اره.. دیگه خبری نشد تا ددوروز پیش فک کنم گفته بود اسممو نوشته هزینمم داده:|خب عالیه..مشکل من دقیقا همین اتوبوس بودنش و برف در جادس!یه صلوات دیگه لطفا... 4 این چند وقت مریضی و کارای خونه و تعطیلی و...تبدیلم کرده به یه ادم به شدتتتت تنبل:|تنبلا!تنبل! صلوات اخر لطفا.. +ثواب صلواتا50/50چو...

    ادامه مطلب
  • اینجا برای ازتو نوشتن هوا کم است

  • نیلوبلاگ

    دلم هوای نفس کشیدن تو صحن صحن حرم وداره... زیرزمین باب الجواد و باب الرضا.. هوای دلنواز اطراف ضریح و گنبد......

    ادامه مطلب
  • روزنوشت خیلی خلاصه

  • نیلوبلاگ

    1 به حدی زلزله اومده که زمین میلرزه من اعلام میکنم چندریشتر بود حدسی,درستم درمیاد 2 ماکارونی درست کردم به سبک جدید..اصن طلا.. شاید خنده دار باشه,وبه عنوان یه خانم گریه دار,من هروقت پیاز خرد میکنم سردرد میشم 3 بعد یک هفته میخوام روتختم بخوابم لحظه ای که دراز کشیدم ۴ریشتر لرزید..منم که شاخکام قوی شده بلافاصله میفهمم تازه ریشترشم میگم...

    ادامه مطلب
  • روزنوشت یک بهارنارنج خسته

  • نیلوبلاگ

    1 دعای خوبی نیست..شایدم کار درستی نیست.. ولی خدا از سر اونایی که باجون ادما بازی میکنن نگذره.. از سر بعضی ازین دکترا!! با این حال وضع همین مونده بود با تجویز داروی اشتباهی یه ابله مسموم شم! توقهی نمیشه داشت دکتری که دیرمیاد برای فقط رد کردن مریضا پنج دقیقه هم وقت نمیزاره و اونوقت دارویی مینویسه که ربطی به بیماریش نداره! 2 هنوز که هنوزه با دیدن سریال جومونگ یاداون نابغه هایی میوفتم که عاشق سوسانو شدن.ومیخواستن باهاش ازدواج کنن.. واونایی که اصرار داشتن اسم بچشونو بزارن سوسانو.. واقعا فازشون چی بود؟تا این حد ...؟؟! 3 امروز از صبح باوجود این مسمویت همش سرپا بودم و درحال تحرک.. وهی از شدت سردردو سرگیجه سرمو فشارمیدادم بماند که اسید معدم اومد تو دهنم ..وتمام مدت دهنم مزه تلخ زهرمار میداد خستم(...

    ادامه مطلب
  • شب نوشت(فان طور)

  • نیلوبلاگ

    1 اومدیم بازار عموم میگه:عمو بخر +چی بخرم عمو؟ _نمیدونم فقط بخر:| 2 رفتیم یه مغازه وسایل خونه من عقب وایسادم گویا زن عمو ومامان داشتن بحث میکردن چی برای من بخرن! دخترعموم میگه:توبرای جهازخریدن خودت نظر نمیدی؟؟ من؟:/ ولی یه حوله براخودم خریدم^_^ حوله آشپزخونست شبیه لباس بچه گوگولیه^_^ یه مانتوام خریدم,سه مدل پوشیدم هرسه تاش بهم میومد,ولی ازونجایی که فردامیریم قشم دیدم عقلانی پلای پشت سرم خراب نکن...

    ادامه مطلب
  • شب نوشت

  • نیلوبلاگ

    گاهی هم باید بنشینیم مردو مردانه با هم حرف بزنیم... کمی جلوی تپیدن بی قرارانه ات رابگیر سیلیی حواله این احساس لعنتی کن! حالا زل بزن به این چشم های بارانی و بگو: حرف حسابت چیست؟ بس نیست؟ دیروقت است ,نمیبینی؟ زورت به این چشم ها رسیده که وقت و بی وقت سرریزشان میکنی؟ کاری بکن,باورکن نمیشود دراین دنیا اینگونه ساخت.. سخت است ببینی و یادت آید این دنیا ریشه آرزوهای قشنگت را خشکاند.. میدانم ,سخت است ببی...

    ادامه مطلب
  • خسته نوشت:|

  • نیلوبلاگ

    1 دقت کردید بعضی صبحا انقدر سنگینید که جرثقیل باید بیاد بلندمون کنه؟ البته یک فریاد از جانب خانواده هم میتونه موثر باشه:| 2 قبل از اینکه برم مشهد میخواستم نوبت بگیرم برم دکتر,دیگه واقعا خسته شده بودم ازین درد کوفتی! مشهد کلی مراعات کردم و گفتم برگردم میرم دکتر! الان هی هرروز میگذره ومن هرروز یا نصف شب از معده درد شدید میگم دیگه فردا میرم دکتر:| الانم ساعت۱۱:۲۵دقیقست من هنوز هیچی نخوردم:/خالی باشه...

    ادامه مطلب
  • روزنوشت(عیدانه)

  • نیلوبلاگ

    1 توی همه ی فیلمایی که بابام از قدیماتوگوشیش داره..من شخصیتی شبیه شخصیت کارتونی برنارد داشتم! حتی توی یکی از فیلما عموم وبابام طی حرکتی ازمن یه اثر تاریخی میسازن:| چشامو میبندن بعد یه کمربند میگیرن برام میگن چشم بسته باید هی از روش رد شی وبرگردی و پات بخوره باختی:| اونوقت کمربند برمیدارن و من رو ه...

    ادامه مطلب
  • دست نوشته ی بغض آلود

  • نیلوبلاگ

    بازی دنیا را میبینی؟؟ انگار نشسته به تمام زخم هایمان ریشخند میزند.. داستان آشناییست.. داستان دختر بچه ای که وقتی حتی سه سال هم نداشت رخت و بالشش را برمیداشت و به اتاق دیگری میرفت تا تنها بخوابد.. مثل دخترکان دیگرنبود.. دوست نداشت در آغوش مادر یا هرکس دیگری بخوابد.. یا به هر بهانه ای خودش را برای ...

    ادامه مطلب
  • دست نوشته های بی هوا

  • نیلوبلاگ

    حساسیت گرفته ام به این صدای لعنتی.. چلیک.. جوانکی عریضه مینویسد برای آقا اما.. مهرحرم میگذارد کنارش برای زیباترشدن و.. چلیک.. روبه روی ضریح خانومی باژست های مختلف عکس می اندازد.. چلیک.. همین الان که مینویسم صدای مکررش عصبانیتم راتشدید میکند.. چلیک.. ازهمین نزدیکی صدای زنی بغض آلود می آید.. "من دیگ...

    ادامه مطلب