آمدم..آمدنم بهر چه بود..
سلااااااام:) هرکی ندونه فکر میکنه بعد از سه سال برگشتم پنلم.. حالا خوبه هرچندوقت یک بار سرمیزدم:) تا فرداشب باشم احتمالا:)
غم نوشت_پیشنهاد میشود نخونید:)
آخرین روزای سال۹۵.میگن خوبه آدما این موقع ها مرورکنن سالی رو که پشت سر گذاشتن.. یاد روز عید میوفتم که همراه با ریتم آهنگ حاجی فیروز میخوندم: ارباب خودم سلام علیکم.علیکم سلام پیر شی ان شاالله.. بشکن بشکنه.. ادامه مطلب
عاشق حضرت فاطمه ای؟؟
میگیم آقا من فدات بشم.. میریم مراسم توی زیارت میگیم پدرومادرم فدات آقا.. میگیم من عاشق حضرت فاطمه ام! من عاشق خدام!! مگه میشه عاشق کسی بود..به خواسته هاش پشت کرد؟! بگه فلانی اینکارو بکن نکنی دلم میشکنه..بگی:عاشقتما ولی نوچ!شرمنده دوست ندارم دلم نمیخواد حسش نیست! میگی؟ نمیگی!پس نگو حضرت فاطمه قربونت ...
حماسه ای دیگر:/
وباز هم حماسه ای دیگر از سمیرا:| چندوقت پیش اینستاگرام یه فیلم جالب راجع به پسرکی دیدم که مادرش شهید شده.. خوشم اومد گفتم برا همه ی دوستان بفرستم.. هیچی فرستادم بجای اینکه برا هرکدوم بره..یه گروه ساخته شد وهمه عضو شدن:|||| حالا اینا هیچی..نمیشه اعضا یا گروه حذف کرد مگه اینکه خودشون لفت بدن:|||| نت و...
خداحافظی+چالش زبان مادری
دیروز بعد از مذاکرات من+1به نتایج جدیدی رسیدیم کلیک(تلگرام نیست قابل توجه:دی) خلاصه اینکه قرار شد که من از فضای مجازی برم! البته به همین سادگی ها هم نیست چون این وبلاگ ودوستام برام خیلی عزیزن! اما خب خودم این چندماه نمیام نت مگر خیلی کم..که اونم به این صورت که اول باید کلی نق بزنم تا رمز وبم بده بهم...
زحمت آوار نکش
ای کاش که این ظلمت شبها سحری داشت، مهتاب از این کوچه ی غمگین گذری داشت متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را...
#همنشین بد
دوست بد میگنا..همینه! دیروز منو اغفال کرد گفت فردا بیا دانشگاه کلاسه غیبت میخوره اووفه جیزه أخه:/ دوتا اولی لغو شدن:/کلاس بعدیم۳:۳۰الان تو,سایه نشستیم پوکرفیس:| چه وضعشه #خدا خفت کن #الان خواب بودم
من به این جمله ی خود سخت ایمان داشتم
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگرچه هیچ نذری عهده دارِ وصل نیست یک زمان پیش آمدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم ساده ا...