نامه.چالش آقاگلی:دی - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 7:28
از دوشیزه بهارنارنج از زمینبه بهرام از کهکشان راه شیریآقای بهرام سلام، حالتان چطور است؟هوای کهکشانتان چگونه است، تعطیلات عید کهکشانتان را با 61و ناهید خانم به کدام سیاره سفر میکنید؟ یک وقت خدایی نکرد
یک نفر آدم - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 8:11
xa0 نمی دانم .... نمیدانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد xa0 xa0 +یک نفر آدم، به اندازه ده نفر خسته.. و به اندازه یک شهر دلگیر +خسته هستم!آیا میشناسیدم؟
جانم میرود.. - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 8:11
xa0 در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.. xa0 +به وقت روز های تلخ..
آن حبابم که نفس تازه کند می میرد.. - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 8:11
شب ها بی اندازه بی رحمن.. بعضی وقتا جوری قلبم خالی میشه که حس میکنم شاید برای لحظه ای یادش رفته بتپه.. یا مغزم از فشار این همه فکر انقدر درد میکنه و سرم داغ میشه که تو ذهنم میبینم خون از گوشام داره م
خواستم گریه کنم، قلب صبورم نگذاشت - تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 8:11
xa0 به روز هایی رسیده ام که دیگر، چندشنبه هایش مهم نیست! همه ی آدم ها و روزهایش.. همه جمعه شده اند. xa0 +چقدر از دنیا و آدماش زده ام.. حتی از آدم خوبا!اصلا همه چی تقصیر این خوباست.. آدم که از بدا انتظاری
:) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:37
xa0 اون بالارو میبینید؟یه زمانی اونجا و هرجای دیگه ای ازمن نوشته بود: هرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد! xa0 حالا امروز میخوام با یه روح پر از زخم بنویسم.. xa0 نه سایه دارم و نه بر.بربیفکندم سزاست اگرنه بر درخت تر کسی تبر نمیزند! xa0 xa0 بروز نمیشود،xa0شاید برای همیشه
هیچی.. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:59
xa0 xa0 قصه ی آدم های دل شکسته خیلی کوتاست.. میپرسی: چی شده؟ میگن: هیچی..
با غم من بساز.. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:59
xa0 xa0 یه روزایی دلم اگه خواننده بود صداش عین صدای بنان میشد اونجا که با اوج غم تو صداش میگه: آه، ای الهه ی ناز با غم من بساز... کین غم جان گداز برود ز برم... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های ص
لبخند بزن - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:59
,لبخند, بزن گرچه دلت پر شده از درد تا گریه نفهمد به سرت غصه چه آورد... xa0 برگرفته شده از cofe-sher.blog.ir
تو همانی که رگ خواب مرا میدانی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:59
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب
همین رنگ است؟ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:59
xa0 xa0 من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است.. بیا تا توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم.. ببینیم آسمان هرکجا،xa0 آیا همین رنگ است!؟
درهم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:59
xa0 1 غمگینم، مثل آدمی که دو سه روزه شارژ گوشیش تموم نشده.. xa0 2 از دیروز صبح حالم خوب نبود،ناهار با اون وضع و حالت تهوع ترجیح داد نون وماست بخورم دانشگاه ولی انقدر حالم بد بود که بعدش خوابم نبرد و زدم
بوی پیراهن یوسف - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:59
xa0 گروه ارکستی که بوی ,پیراهن, یوسف رو نواخته.. با همه ارکست های دیگه فرق داره! نمیدونم شاید غم دنیا قلب مجید انتظامی رو چنگ زده بود.. یا دل تک تکشون خون بوده.. هرچی که هست... بوی ,پیراهن, یوسف صداش رنگ در
دیروز امروز هفته آینده - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:59
xa0 xa0 ذوقم به همه چی کور شده..یجورایی انگار مچاله شدم تو خودم.. نمیدونم سر مریضی این چندوقته یا خستگی توام با دلمردگی این روزا..که جسمم خسته است.. صبحا به زور چشام باز میکنم دیشب ساعت 8که رسیدم خونه درا
بی بها - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:59
xa0 خواب نمیبرد مرا یار نمیخردxa0مرا مرگ نمیدرد مرا آه چهxa0بی بها شدم ... xa0 +جدا فاز اینایی که میان میخونن میگن عالیه چیه؟:) +بله..خوش باشین
موهایم هوس دست نوازش دارند.. - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:55
لعنتی اسمش سردرد است. اوج که میگیرد، درد بی درمان است...تمام جسم و جانم را زیرو رو میکند..آن روی مدفون شده را.... انگار که گدازه ای در جمجمه ام گذاشته باشند همانقدر تبدار..میسوزم... داشتم میگفتم آن
سیمرغ شایدم خر! - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:55
چند وقت پیشا نزدیک در حیاط نشسته بودم یهو دیدم از اسمون صدا اومد قووووداااااا و یه چیزی فرود اومد وسط حیاط، برگشتم رو به مامانم گفتم مامان یه چیزی افتاد:رفتم بیرون دیدم یه مرغ نوجوون تو باغچه است.. م
قهقهرا - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:55
و انتهای تنهایی اونجاست که دیگه نه منتظر کسی هستی.. نه امیدی به پیام کسی داری... همون لحظه که دست از تمنای درونی ای برمیداری که هیچکس جز خودت ازش خبر نداشت..
و بعد از مدت ها،روزنوشت - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:55
1 دوشنبه شب عروسی دختر عمم بود رفتم پیش مادر بزرگم گفتم سلام مادربزرگ خوبی؟ گفت سلام عزیزم خوبی نینیتون چطوره؟گفتم جانممم؟گفت نینی تو راهی؟ خودمو معرفی کردم و بعد تو افق محو شدم، فکر کردم با عمم من
چند ثانیه - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:55
امروز فیلمی دیدم از دوربین مداربستهای، که در آن زنی میخواهد از خیابانی رد شود. و اگر توضیحات پایین فیلم را نمیخواندم، شاید هیچگاه تا انتها نگاهش نمیکردم. چرا که هیچ مسئلهی حیرتآوری در فیلم ن

برچسب‌های مرتبط

کاش میشد | کاش میشد باز کودک میشدیم | کاش میشد زندگی تکرار داشت | من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم | you love them me before you | you love them as you love me | you love them | مومن از عشق است | عشقتك عشق مؤمن | عشق مومن