شب نوشت
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:07
گاهی هم باید بنشینیم مردو مردانه با هم حرف بزنیم... کمی جلوی تپیدن بی قرارانه ات xa0رابگیر سیلیی حواله این احساس لعنتی کن! حالا زل بزن به این چشم های بارانی و بگو: حرف حسابت چیست؟ بس نیست؟ دیروقت است ,نمیبینی؟ زورت به این چشم ها رسیده که وقت و بی وقت سرریزشان میکنی؟ کاری بکن,باورکن نمیشود دراین دنیا...
وقتی کلمات ازتو میگویند!
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:07
اره دوجور ایهامه قشنگ خودش:)یک شبیه اون بیت:تمام روز میخندم تمام شب یکی دیگممن از حال خودم به این مردم دروغای بدی میگمیکیش اینجوری یعنی سعی کنی جوری که نیستی خودتو نشون بدی..یکی هم میتونه گذشته باشه..یک نفر که بوده ولی دیگه نیست..نیست ولی هست..متوجه میشیدالبته میشه یجور دیگم دید که منظور من نبود:))ا...
با طلا بنویسید!تشکر:|
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:07
با حرص بخاطر حرفش میگم: به میمون گفتن شاهدت کیه گفت کلاهم!! +قالت سمیرافی الوقت الغضب! خداروشکر کنید جای اون مغضوب نبودید:| +حالا برید فکر کنید ببینید من چی گفتم!میکس چندتا ضرب المثل:)) +میخنده(نمیخنده علنا میپاشه از هم:|)میگه میمون؟میگم بله میمون !!!!همونم از سرت زیاده! :|
بی تو مهتاب..
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:07
با تو گفتم : حذر از عشق نه دانم نه توانم، و تو گفتی من از این شهر سفر خواهم کرد. عاقبت هم رفتی، و چه آسان تو شکستی دل غمگین مرا تو سفر کردی از این شهر ولی، ای گل خوبم، جانم من هنوزم « حذر از عشق ندانم، سفر از پیش تو هرگزنتوانم، نتوانم» *** روزها طی شد و رفت. تو که رفتی منِ دلخسته یxa0پاک با همه درد ...
جالب و غمگین(بخونید)
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 22:36
امروز رفتیم نخلستان.. کلی عکس گرفتم براتون.. 1.چندتا نکته جالب بگم بهتون رطب مضافتی که تو عراق بهش میگن رطب علی اگر روبه قبله نکارنش سبزنمیشه! 2.اینکه رسمشونه سه چین برداشت میکنن خرمارو وباقیشو میزارن برای نیازمندا.. 3.رطب یا خرما بم که میگن تماما ارگانیک!محال ممکن مواد شیمیایی یا سم بزنن بهش برای ه...
هم فال هم تماشا
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 16:38
اومدیم بمممممم هممون به جز داداشم که داره فیلم میبینه باغ های خرمارو میبینیم میگیم:أأأ چه باحال:| توراه یه پسره اومد فال بفروشه پول نداشتیم اومدم بهش شکلات بدم ازین شیشه اییا!مامانم زد رو دستم گفت نه!نمیخواد ازین شکلاتا بدی!بچه مردم میترسه من هنوز ریختشونو میبینم تو مغزم تق تق میکنه!:| هیچی دیگه بچه...
کی میدونه کی نوبتش میرسه؟:)
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 0:40
عید قربان خونه ی مادربزرگ در زدن.. رفتم درباز کردم یه پسرجوون که سیاه پوشیده بود با لبخندگفت مادرت هست؟ مادربزرگم صداکردم اومد گوشت قربونی گرفته بود,مادربزرگ دلنازک همیشه یهو دیدم داره گریه میکنه.. رفتم پرسیدم چی شده که فهمیدم اون پسر یکی از اشناهای دور که فوت شد همین چندوقت.. مادربزرگ دلش سوخته بود...
ساده لوحی
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 6:55
دوست خانوادگی دختر همسایمون که با منم دوست ازم خواست کتابامو بدم بهش تا خواهر عروسشون برای کنکور بخونه.. نمیدونم بلاخره باکلی تاکیدکه کتابارو باید سالم بهم برگردونه بهش دادم.. موقع چیدن کتابا بغض گلومو گرفته بود همه چی برام مرور میشد..عاشق کتابای زیست شناسیم نشرالگوهاو مبتکرانای شیمی بودم.. دلم میخو...
کلماتم سرِ هذیان دارند
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 1:54
جدال بی رحمانه ایست... آخر مگر یک آدم.. یک دختر.. چقدر میتواند؟؟ این عجز این ناتوانی انگار چنگ انداخته گلویم را... مگر چقدر میشود جان کند وعاقبت مرگ آرزوها را دید؟؟ چقدر میتوانی با این نمیشود ها با این نتوانستن های لعنتی... با این مردم بی رحم جنگید؟؟؟ چقدر بشنوی و خودت را به آن راه بزنی.. تا کی دلت ...
تلخه نمیخواید نخونید:)!شاید موقت
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 1:54
دوست خانوادگی دختر همسایمون که با منم دوست ازم خواست کتابامو بدم بهش تا خواهر عروسشون برای کنکور بخونه.. نمیدونم بلاخره باکلی تاکیدکه کتابارو باید سالم بهم برگردونه بهش دادم.. موقع چیدن کتابا بغض گلومو گرفته بود همه چی برام مرور میشد..عاشق کتابای زیست شناسیم نشرالگوهاو مبتکرانای شیمی بودم.. دلم میخو...
خسته نوشت:|
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 14:10
1 دقت کردید بعضی صبحا انقدر سنگینید که جرثقیل باید بیاد بلندمون کنه؟ البته یک فریاد از جانب خانواده هم میتونه موثر باشه:| 2 قبل از اینکه برم مشهد میخواستم نوبت بگیرم برم دکتر,دیگه واقعا خسته شده بودم ازین درد کوفتی! مشهد کلی مراعات کردم و گفتم برگردم میرم دکتر! الان هی هرروز میگذره ومن هرروز یا نصف ...
دختر است دیگر:|
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:54
باوجود اینکه چهره ام خوبه ودرحدخودم زیبا و همه چیم فیکس و سایز صورتم (همه هم میگن:-P)گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:| منی که هر بار میخوام برم بیرون یا جایی کلی جلو آیینه قربون صدقه شکل و شمایل خودم میرم یا تو باشگاه xa0برانداز میکنم تمام اجزای صورتمو و کلیم قند تو دلم اب میشه برا خودم(خودشیفته ا...
مسابقه محله:|چالش طور
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:54
بانو آنشرلی یه مسابقه راه انداختن به قول جناب غمی!البته بدون جایزه:دی و دعوت کردن که بلاگرا بیان و در این مسابقه گویندگی شرکت کنند تا شاید کمی از رکود و کسالت تابستون فاصله بگیریم(نقل از خود جناب غمی:دی) من تو فکر گذاشتن صدام بودم که این دعوت نامه رو خوندم! تصمیم گرفتم با یک تیر چند نشون بزنم:دی ولی...
عاشقی
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:54
_من عاشقتم شهرزاد!باهمه وجودم دوستت دارم +خواهش میکنم انقدر تجاوز نکن به حریم این کلمه ی مظلوم بی پناه..تو عاشقی؟تو عاشقی واقعا؟عاشق چیزی رو با چیزی طاق نمیزنه,عاشق انقدر ترسو نمیشه که هنوز هایی به هویی نرسیده اینجوری آدمو تنها ول کنه..میدونی عاشق بزدل عشق رو هم ضایع میکنه.. +این قسمت از شهرزاد چقدر...
توبگو..موقت
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:54
میشه حرف بزنید,یه چیزی بگید,هرچی بود..هرچی به ذهنتون رسیه و قابل پخش بود:)))حتی خصوصی اگه خواستید کسی نخونه نگید مغز من به حرف میاد..که نمیخوام صداشو بشنوم.. میخوام مجال حرف زدن بهش ندم.. من نق زدنم شروع شه تا اخر شب پست میزنما!بعد میشم آبغوره میگیرم!براهمین میگم نمیخوام به مغزم مجالی بدم.. +ازین خل...
روایت یک دورهمی
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 14:55
داستان ازونجایی شروع میشه که واران پیغام داد و پرسید که دارم میرم مشهد؟!وهنوزم دلم میخواد ببینمش؟(من به شدت آدم فضولیم و دلم میخواد تک تک بلاگرارو ببینم:دی) ومتوجه شدم قراره بیاد مشهد,واینجا بود که طرح اون نقشه تو ذهنم اومد ازونجایی که با روحیه محبوبه آشنا بودم میدونستم غافلگیرش کنم کلی هیجان زده می...
سلامو کوفته!
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:05
مردم ازخواب پامیشن..میگن:سلام خورشیید.. بعدمیرن توی گروه مینویسن صبح تابستونیتون بخیر.. من ولی با معده درد پا میشم:سلام درد بی درمون!سلام:/ +دیروز تو اینستا یه پست دیدم نوشته بود:یه روزخوب در... موندم چرا این یه روز خوب و صبح و ظهر و شب بهارتابستونیتون بخیر خز نمیشه جمع شه؟
حکایت گنجشکی با سربه شیشه خورده است
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:05
هرچندکه میدونم از لج دادن من لذت میبره.. هرچندکه میدونم بیشعوره.. ولی میدونه چی بگه کبابم کنه.. همینه که میگم حس میکنم تو سخت امتحانیم... هرکی کج تر میره حالش بهتره..همش دورم پرشده ازین چیزا...ازین آدما.. اینجاست که xa0میگم امتحان سختیه.. گفت:ازحال و روزاین چندماهت معلومه دعا ونماز کی قبول بوده..برو...
بزن بریم همسفر:|+الحاقیه
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:05
داشتم پیش خودم میگفتم کنار یه دختر همسن خودم بشینم که بعدا هم اتاقم شه! جونم براتون بگه! الان کنار یه پیرزن نشستم:| روشو کرده بهم همشم زیرچشمی داره نگام میکنه:| :| ریز مکالماتمو با ننه میزارم براتون:)) ننه:چندتا بچه اید؟ من:یه داداش دارم ننه:فقط دوتا؟زن داره؟ من:نه ننه:نومزد نداری؟؟ من:ننه من معدم ا...
نگو نگفتی...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:05
به قول امیر عباس گلاب.. از این سرنوشتی که بهش دچارم.. مگه بدترم بود...یه مشت خواب بد شد همه رویاهایی که توی سرم بود.. +عنوان اسم اهنگی از مهدی یراحی..